اردیبهشت 96
سه سال و پنج ماهگی
حال و هوای اویسا موقع انتخابات ریاست جمهوری :
هر روز میگفت مامان بریم رای بدیم دیگه ....منم میخوام رای بدم ....خلاصه موقع رای دادن وقتی رسیدیم اویسا با تعجب داشت میگشت و بعدگفت ااا مامان پس روحانی کو ؟؟؟![]()
![]()
تو این ماه یه ظهر جمعه بود که بابا کامران داشت تو خونه اویسامو تاپ بازی میداد که یه دفعه اویسا تاپش پاره شد و به شدت پرت شد و فکش ضربه خوردو حال من و بابا کامران هم ........زار ه زار .
تا چند روز طفلکم اصلا نمی تونست غذا بخوره . من و بابا کامران هم تا آویسا کامل خوب بشه آب خوش از گلومون پایین نرفت گرسنش شده بود و نمیتونست غذا بخوره غذاشو گذاشت تو دهن من و نگام کرد ...![]()
لحظه بسیاااار سختی بود. دخنر کوچولوی من الهی همه دردت به جونم
خلاصه مثل همیشه با لطف خدا همه چیز با خوبی تموم شد و آویسام بعد تقریبا ده روز حالش خوب شد .
*آویسا وقتی حرف میزنه حرف گ رو نمیتونه بگه بجاش د میگه مثلا میگه نداتون یعنی نگاه کن و بدو یعنی بگو و... شیرین زبون خونم دردت به جوونم ![]()
آویسا خانم از تو کوچه یه گل چیده و خودش برده تو گلدون خونه مادرجون کاشته .آویسام مامان قوووربون این کارات برررررره.![]()
![]()


اینم عاقبت بادکنک بازی آویسا خانم:
تو تصویر سه بادکنکش رفت هوا و اندازه یه نقطه شد .![]()
ا
وقتی آویسا خوب شد یه سفر رفتیم پابوس حضرت معصومه قم :

اینجا هم خادم حرم به آویسام نمک تبرک داده :

اینم تاثیرات زیارت رفتن آویسا خانم :


آرامش جانی ...این بهترین تعبیر از تمامی توست


اردیبهشت 96 
