مرداد 96
سه سال و هشت ماهگی
دختر یعنی عصای دست مادر
دخترم روزت مباااااارک .
پنج مرداد

اینم کیک روز دختر که با همکاری اویسا جونم درست کردیم .

دخترکم روزی هزار بار به خاطر بودنت از خدا شاکرم .
مامان منصوره قووووربون اون دل کوچولوت بره که امشب خیلی ذوق کرده بودی و خوشحال خوابت برد .عاااااااااااااشققققتم .![]()
واز اول این ماه آویسا جونم میره باشگاه ژیمیناستیک
اینم اولین روز باشگاه رفتن دخترم که خییییلی خوشحال بود :

اینم وزنه بردارهای کوچولو:![]()
![]()

اینم مسابقه خلاقیت تو باشگاه :
که اویسام با مداد رنگیها و لیوان ها یه میز تولد درست کرده بود که روش کیک تولده و توش یه شمع و دوتا عروسکاش مهمونن

اینم تاثیر باشگاه رفتن آویسام تو نقاش هاش که ادمکای نقاشیش گروهی شدن :

نوزدهم مردادماه مامان منصوره به آویسا جوون یاد داد اسمشو بنویسه

چه لذذذذتی داره میبینم دخترم داره بزرگ میشه .مرررررررررسی خدا![]()
تو این ماه آویسا خیلی دوست داره ادای بزرگترها رو در بیاره . مثلا:
با اویسا یه آهنگی گوش میدادیم به من گفت مامان میشه این آهنگو برام بفرستی .
دوتا کارت بانکی رو برداشته بود و هی کارتها رو میزد بهم میگفتم آویسا چیکار میکنی میگفت دارم کارت به کارت میکنم .ووو
اینم یه روز خوب دیگه به همراه اقا جون و مادرجون که آویسا حساااابی با آقاجون آب بازی کرد .





مرداد 96 
