دومین یلدابا دخترکم
دومین شب یلدایی که آویسا هم در کنار ما بود 
غروب من تدارکات شب یلدای سه نفرمون رو دیده بودم و قرار بود من و بابایی و آویسا سه تایی تو خونه خودمون یه جشن کوچولو داشته باشیم و بعد بریم خونه دوتا مادرجون ها .که تازه کارام تموم شده بود که دوست باباکامران عموسعید زنگ زد و گفت که تصادف کرده و تو بیمارستان اراک بستری شده . باباجون هم خیلی سریع راه افتاد رفت به سمت اراک.و من و آویسام خونه دو تا مادرجون ها رفتیم و خلاصه این شب یلدا باباجون کنارمون نبود .
برای عمو سعید هم دعا میکنیم تا زودتر خوب بشه .
اینم عکس آویسا خانم قبل رفتن بابایی و جشن سه نفره ما:

اینم هندونه شب یلدای دخترم که مامان منصوره واسش شکل کالسکه درست کرده :

و یه آدم برفی که آویسام خیلی دوستش داشت.

در ضمن چند شب قبل شب یلدا هم عمو کامبیز واسه آویساخانم کادو شب یلدا آورد. من و آویسا هم از عمو کامبیز مهربون ممنونیم.ایشاله نی نی عمو جون 
دونه ی انار من:
و پاییز ثانیه ثانیه میگذرد
یادت نرود
اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز برایت آرزوهای زیبا دارد


دومین یلدابا دخترکم 








